خرید بک لینک

درباره سایت

empror

باسلام . من علیرضا سلمانپور 16 ساله هستم . امیدوارم که بتوانم در این سایت بهترین موضوعات را برای شما فراهم بیاورم

امکانات وب

- واقعا هیچ متنی نتونستم برا این عکس بنویسم . اگه شما میتونید کمک کنید .ممنون


32583306663946994138 نوشته های دردناک و تاسف بار(از دستش ندید)+عکس

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 20:48

"سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه …
پـــُـر از تـهـوع …
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “…
یـخ نمـی کنـی …
حـس نـمی کنـی …
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم …

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:42

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای « چاره ساز » را چرا صدا نمی کنی ؟
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی ؟
ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای
پرند خواب را زخود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دهد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟
دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی ؟
ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب
مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟
به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای

که روی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی ؟


برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:41

دلم برای خودم تنگ می شود

برای آن روزها

که

تو چه بی رحمانه خودم را از من ربودی

ومن ، چه ناشیانه درتو غرق شدم.

و امروز......

اشک تنها بهانه است برای دلتنگی

دیگر کسی مرا نمی شناسد.

این "من" دیگر تمام شده است.


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:40

گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را؟
عمر رفته را
روح شکسته را
دل مرده اما تپنده را؟
حالا من هیچ
... ... جواب این تار موهای سپید را می دهی؟
نگاهی به سرم کرد و گفت.............
وای ... خبر نداشتم
چه پیر شدی

گفتم :جبران می کنی؟

گفت: کدام را؟


برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:37

احساس کردم ...

نخستین بار زیرقطره های باران ...

درپهنای دل غمناک آسمان ...

ودرآن هوای سوزناک

در کنار برگ های زردوباران خورده ی درختان

با تمام یاس و ناامیدی ام

تورا احساس کردم...

احساس کردم با آغوش گرم وآرامت

وبا بوسه های آتشین و پرمهرت

و نفس های عطرآگین و وسوسه انگیزت...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:34

تنهایی تقدیر من است...

سهم من از دنیا تردید است

سهم چشمانم،اشک

سهم لبانم،لبخندی دروغین

سهم زبانم،دروغ

سهم دستانم،سرمای تنهایی

اری سهم من از دنیا این است

سهم قلبم،شکستن

سهم،روحم در خود شکستن

سهم اینده ام چیست؟

ایا شاد زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:33

آدمهابرای یگدیگر

نقش سیگار رابازی می کنند

همدیگررا می کشند

لذت می برند

دود می کنند

تمام می کنند

وبعد از اندک زمانی

سیگاری دیگر...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:29

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ
18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ : ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17 ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻡ
ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ
ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ
ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﺍﮔﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻱ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ
ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﻳﻪ ﺑﺰﺍﺭ

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:27

میدانـــے اشتباه از کجاست؟؟؟؟

از تو نیــست!!!!


اشتباه از "مــن" است...


هر جا رنجیـــدم به رویت نیاوردم


"لبخنـــد" زدم


فکر کردے درد نداد

"محکــــم تر" زدے..




برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:26

هیچ وقت
یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ . . .

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:22

زندگینامه پیامبران,زندگینامه بزرگان دین

اين كه كدام پيامبر پس از دعوت بسيار و تحمّل سختيهاي بيشمار، مردم به او ايمان نياورده و در نتيجه مورد نفرين قرار گرفتند، در تاريخ بسيار است و ما در اين جا براي روشن شدن هرچه بهتر مطلب تنها به چند مورد اشاره ميكنيم.
«حضرت نوح»
حضرت نوح يكي از پيامبران الهي است كه در حدود 122 آيه از قران درباره آن حضرت نازل شده است. خداوند حضرت نوح را برگزيد تا مردم را هدايت به توحيد نمايد و آن قوم بتپرست بودند و بتهاي بسيار داشتند.

حضرت نوح 950 سال قوم خود را دعوت كرد و نسل به نسل آنها را از خردسالي تا سالخوردگي دعوت به خداي يگانه نمود و هيچ اثري در آن قوم نكرد، از خداوند درخواست نمود كه آنها را به عذاب دردناك خود چنان مبتلا سازد كه احدي از آنها باقي نمانند.
جبرئيل نازل شد و گفت: اي نوح پرودگار عالم دعاي تو را اجابت فرمود. نوح دستور يافت تا كشتياي ساخته و آماده شود. پس از اتمام ساخت كشتي به نوح خطاب شد كه چون فرمان ما صادر شود و علامت عذاب آشكار شد، بيدرنگ به كشتي درآي و خانوادة خود را و آنان كه به تو ايمان آوردهاند (كه گروهي اندك در حدود 80 نفر بودند) به كشتي ببر و از هر جانوري جفتي همراه بردار تا فرمان الهي جريان يابد.
نوح با اطرافيانش در روز اول ماه رجب بر كشتي نشستند و سيلاب باران از آسمان سرازير شد و چشمهسارهاي زمين بشدت جوشيد و سيل تمام تپهها و كوهها را فرا گرفت و تمام بتپرستان را در كام خود گرفت.[1]
«حضرت صالح»
حضرت صالح از پيامبراني است كه خداوند او را برانگيخت تا مردم را به صلاح و وحدت و يگانگي دعوت كند حضرت صالح فرزند جابر بن ارم بن سام بن نوح ـ عليه السلام ـ ميباشد و در قرآن 60 آيه در رابطه با شرح حال وي و قومش ذكر شده است.
قوم ثمود كه صالح براي هدايت آنان برانگيخته شد، مردمي بتپرست بودند و چندين بتكده داشتند و حضرت صالح حدود 120 سال به هدايت و دعوت آنان پرداخت و قوم ثمود در مقابل او را تكذيب نمودند. قوم ثمود در خواست معجزهاي كردند و آن هم شتري شيرده و بچه دار كه دهماهه و آبستن باشد.

در ميان همان سنگي كه آنها تعظيم ميكردند و قربانيها را در مقابلش مينمودند. باذن خدا و به درخواست حضرت صالح سنگ شكافته شد و صداي مهيبي شنيده شد و سر يك شتر سرخ موي بيرون آمد چون قوم ثمود انتظار نداشتند به اين زودي معجزه ظاهر شود از صالح درخواست كردند كه فرزندش را از خدا بخواهد كه در همان لحظه بچه شتري از آن ناقه جدا شد و بدور مادرش گردش كرد.

و با اين كه آن قوم معجزه را به چشم خود ديدند، ولي دستور الهي را در حقّ آن ناقه عملي نكرده و آن را پي نمودند، در اين موقع حضرت صالح به آنها خبر داد كه عذاب بر شما نازل ميشود و علامتش اين است كه فردا رنگهاي شما زرد ميشود، روز بعد سرخ شده و روز سوم سياه خواهد شد. سه روز گذشت و عصر روز سوّم صداي مهيبي بلند شد كه دلهاي آنها را از جاي تكان داد و باد تندي سخت وزيدن گرفت كه هريك از افراد ثمود را بلند ميكرد و بر زمين ميكوبيد و هلاك ميساخت.

تمام خانهها و قصرها را با خاك يكسان كرد و اين خود درس بزرگ و عبرتي عظيم است كه هركس در مقابل توحيد و يكتائي خدا بايستد و نافرماني او را بكند و بر فرستادگان درگاهش ظلم كند، دچار هلاكت و نابودي سخت مي گردد.[2]
«حضرت لوط»
در حدود 80 آيه در 14 سوره قرآن نام لوط و قومش ذكر شده است.

حضرت لوط قوم خود را به توحيد و دوري از بت پرستي و اجتناب از اعمال خلاف عفت دعوت نمود و اين دعوت 30 سال طول كشيد، ولي آنها از اعمال زشت خويش دست برنداشتند و اين دعوتها هيچ اثري در آنها نكرد و چون عذاب الهي نزديك شد چهار فرشته بر حضرت لوط فرود آمده و وعده عذاب الهي را به وي دادند و به فاصله كوتاهي بر آنها از سنگريزه آنقدر باريد كه عمارات آنها دگرگون شد و بلنديهاي آن به پستي برگشت و همه نابود شدند.[3]
اينها نمونههايي از اقوام مختلف بودند كه در مقابل دعوت حق، فرستادگان خدا را عصيان نموده دچار هلاكت و نابودي گشتند و در قرآن به برخي از اين وقايع براي عبرتگيري مردم اشاره شده است.

-------------------------------------------

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:50

 سایت مذهبی, قیامت, اهمیت یتیم نوازی

 دین مقدس اسلام مسئله ایتام را به عنوان یک مسئله اساسی و مهم مطرح کرده و مسلمانان را به سرنوشت آنان از جمیع جهات (اقتصادی، عاطفی، آموزشی و تربیتی) مسئول دانسته است. در این مجال به بررسی آیات قرآن در زمینه یتیمنوازی پرداخته میشود.

یکی از محاسن اخلاقی، سرپرستی ایتام و تفقد و محبت نسبت به آنان است. در زندگی انسانها خلأها و کمبودهایی وجود دارد که جز از طریق محبت و دوستی نمیتوان آن را جبران نمود و در این میان کودکان یتیم بیشترین نیاز را احساس میکنند.

آنها در اثر از دست دادن پدر و یا مادر از سرچشمه محبت دور افتاده و بیش از هر چیز به نوازش و محبت محتاجند و برای این احساس عاطفی و روحی، خواه ناخواه در انتظار پاسخ هستند که این نیاز در ایامی مثل عید نوروز بیشتر است. در چنین محیطی برای رفع این کمبودها باید پیشبینیهای لازم را معمول داشت.


دین مقدس اسلام مسئله ایتام را به عنوان یک مسئله اساسی و مهم مطرح کرده و مسلمانان را به سرنوشت آنان از جمیع جهات (اقتصادی، عاطفی، آموزشی و تربیتی) مسئول دانسته است. در این مجال به بررسی آیات قرآن در زمینه یتیمنوازی پرداخته میشود.

 اهمیت یتیم نوازی
مسئله یتیم نوازی به قدری حائز اهمیت است که نه تنها در اسلام بلکه در سایر ادیان پیشین نیز به آن سفارش شده یکی از پیمانهایی است که خداوند در اعصار گذشته از بنی اسرائیل گرفته است.

قرآن کریم میفرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُون »؛ «و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محكم گرفتیم كه: جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان كنید، و با مردم [به زبانِ ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زكات را بدهید آنگاه، جز اندكى از شما، [همگى ] به حالت اعراض روى برتافتید» (بقره/83)

احسان، جامع ترین و وسیع ترین واژه در باب نیكى است. به یتیم شامل تأدیب، حفظ حقوق، محبّت و تعلیم او مى شود.

اصول همه ى ادیان یكى است و همه این میثاق ها، در اسلام نیز هست.

جفا در حق یتیم نشانه تکذیب دین و قیامت است. «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیَتیمَ»؛ «ولى نه، بلكه یتیم را نمى نوازید» و «فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَر»؛ «و امّا [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار»

خداوند از طریق عقل، فطرت و وحى، از مردم پیمان مى گیرد. توحید، سرلوحه مكتب انبیاست. و بعد از آن كارهاى نیك قرار گرفته است. در این زمینه نیز سفارش شده است که ابتدا خویشان نیازمند، سپس دیگران باید مورد تفقد قرار گیرند که البتّه در بین خویشاوندان نیز اولویّت ها محفوظ است. احسان باید همراه با ادب و بدون منّت باشد.

در كنار احسان، جمله «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» آمده است زیرا اگرچه به همه مردم نمى توان احسان كرد، ولى با همه مى توان خوب سخن گفت. برخورد خوب و گفتار نیكو، نه تنها با مسلمانان، بلكه با همه مردم لازم است.

خداوند هستیبخش در آیه 177 سوره بقره رسیدگی به وضع مالی یتیمان را نیز مورد سفارش قرار گرفته است: « ... وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ ... »؛ « ... و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راهِ آزاد كردن ] بندگان بدهد ... »

 
نتایج بررسی آیات
آنچه میتوان در قرآن کریم در مورد ایتام استفاده کرد آن است که:

1ـ پذیرایی از یتیم یک ارزش و معیار برای انسان تکاملیافته و نیکوکار است. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»؛ «و به [پاس ] دوستىِ [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراك مى دادند». (دهر/8) و «یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ»؛ «به یتیمى خویشاوند» (بلد/15)

2ـ نیکی و رسیدگی به امور مادی و معنوی یتیمان به دنبال احسان به والدین و نزدیکان قرار داده شده است. (بقره/83)

3ـ احسان و نیکی به ایتام به عنوان یکی از زمینههای سازندگی اخلاق و مبارزه با بخل و غرور و مفاسد اخلاقی دانسته شده است. «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»؛ «و هر گاه، خویشاوندان یتیمان و مستمندان در تقسیم [ارث ] حاضر شدند، [چیزى ] از آن را به ایشان ارزانى دارید و با آنان سخنى پسندیده گویید». (نساء/8)

خداوند هستیبخش در آیه 177 سوره بقره رسیدگی به وضع مالی یتیمان را نیز مورد سفارش قرار گرفته است: « ... وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ ... »؛ « ... و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راهِ آزاد كردن ] بندگان بدهد ... »

4ـ برای ایتام نیازمند در بیت المال و اموال مردم حق و سهمیه مقرر گریده است. «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ»؛ «و بدانید كه هر چیزى را به غنیمت گرفتید، یك پنجم آن براى خدا و پیامبر و براى خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى [حقّ از باطل ]- روزى كه آن دو گروه با هم روبرو شدند- نازل كردیم، ایمان آورده اید. و خدا بر هر چیزى تواناست». (انفال/41)

5ـ جفا در حق یتیم نشانه تکذیب دین و قیامت است. «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیَتیمَ»؛ «ولى نه، بلكه یتیم را نمى نوازید» (فجر/17) و «فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَر»؛ «و امّا [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار»(ضحی/9)

با در نظر گرفتن این تأکیدات امید است فرصت عید را مغتنم دانسته و به حال ایتام رسیدگی نماییم تا علاوه بر شاد نمودن دل انسانی، به پیروی از دستورات دینمان نیز اقدام کرده و در تحویل قلوب پیش رفته باشیم.

منبع:tebyan.

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:47

روزقیامت, سوال هایی که در قیامت از انسان پرسیده می شود

 

 

انسانها در مورد معبودی كه عبادت كردهاند، مورد سوال قرار میگیرند. از آنان سوال میشود كه پیامبران را اجابت كردهاند یا خیر. انسانها درباره اعمالی كه انجام دادهاند و از نعمتهایی كه در دنیا از آنها بهره بردهاند و از عهد و پیمانها و از گوش، چشم و دلهایشان سوال خواهد شد.

به گزارش شفقنا، زهرا اجلال در یادداشتی که در روزنامه آرمان منتشر کرده آورده است: در این بحث از موارد ذكر شده صحبت خواهد شد. 1- مهمترین سوالی كه روز قیامت از انسانها بعمل میآید راجع به كفر و شرك است.

از آنها درباره معبودهایشان سوال میشود. خداوند میفرماید: آیه: «وَقِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنصُرُونَكُمْ أَوْ یَنتَصِرُونَ». الشعراء: 92 - 93 (و بدیشان گفته میشود: كجا هستند معبودهائی كه پیوسته آنها را عبادت میكردید؟ (معبودهای) غیر از خدا. آیا آنها (در برابر این شدائد و سختیهایی كه اكنون با آن روبهرو هستید و هستند) شما را كمك میكنند یا خویشتن را یاری میدهند؟ ).

«وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَكَائِیَ الَّذِینَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ» (القصص: 62)(روزی (را خاطر نشان ساز كه) خدا ایشان را فریاد میدارد و میگوید: انبازهایی كه برای من گمان میبردید كجایند؟! (ای مشركان! حالا كه حجابها و پردهها كنار رفتهاند و هنگامه حساب و كتاب و گرفتاری و درماندگی است، بگویید بتها و خداگونههای انس و جنّی كه میپنداشتید و میپرستیدید بیایند و شما را از عقاب و عذاب آفریدگار برهانند.)انسانها درباره اینكه غیر از خدا چه کسی را عبادت میكردند و اینکه جانوران و انواع هدایا را به معبودهای باطل تقدیم میكردند مورد سوال قرار خواهند گرفت آیه: « وَیَجْعَلُونَ لِمَا لاَ یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِّمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ» (النحل: 56)(كافران) برای بتهایی كه چیزی نمیدانند (زیرا كه جمادند)، بهرهای

(از حیوانات و ارزاق خود) كه ما بدیشان دادهایم قرار میدهند (و بدین وسیله بدانها تقرّب میجویند). به خدا سوگند! (در دادگاه قیامت) از این دروغ و بهتانها بازپرسی خواهید شد (و سزای كردارتان داده میشود.)و راجع به تكذیب پیامبران مورد سوال قرار میگیرند: آیه:« وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِین فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنبَاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا یَتَسَاءَلُونَ»(القصص: 65 – 66)(خاطرنشان ساز) روزی را كه خداوند مشركان را فریاد میدارد و میگوید: به پیغمبران چه پاسخی دادید؟ در این هنگام (بر اثر حیرت و دهشت) همه خبرها از یادشان میرود (و جملگی دچار فراموشی میشوند و سخنی برای گفتن نخواهند داشت و حتّی از هول و هراس نمیتوانند چیزی از یكدیگر هم بپرسند 2- چه عملی را انجام دادهاند؟ انسان در مورد اعمالی كه در دنیا انجام داده است مورد بازخواست قرار میگیرد.

«فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ»: (الحجر: 92 - 93)(به پروردگارت سوگند! كه حتماً (در روز رستاخیز از آنچه در دنیا مردمان انجام میدهند) از جملگی ایشان پرسوجو خواهیم كرد. (سوال و بازخواست میكنیم) از كارهایی كه (در جهان) میکردهاند).«فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (الأعراف: 6)(در روز قیامت) به طور قطع از كسانی كه پیغمبران به سوی آنان روانه شدهاند میپرسیم (كه آیا پیام آسمانی به شما رسانده شده است یا خیر و چگونه بدان پاسخ دادهاید؟) و حتماً از پیغمبران هم میپرسیم (كه آیا پیام آسمانی را رساندهاید و از مردمان در قبال فرمان یزدان چه شنیده و چه دیدهاید؟) 3ـ نعمتهایی كه مورد استفاده بودهاند :خداوند روز قیامت از نعمتهایی كه در دنیا به انسان داده است، سوال میكند. میفرماید: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»(التكاثر: 8)(سپس در آن روز از ناز و نعمت بازخواست خواهید شد)مقصود از نعمت موارد زیر میباشد: شكم سیر، آب خنك، سایه خانه و مسكن، تعدیل در ساختار جسم و روح و لذت خواب. انواع نعمتهایی كه شمرده شدند، از باب تنوع در تفسیر نعمت بود و گرنه نعمتهای خداوند بسیار زیادند و قابل شمارش نیستند: « وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا » (إبراهیم: 34 )(و اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید آنها را شمارش كنید)بعضی نعمتها ضروری و برخی دیگر از مكملات هستند و مردم نیز در ارتباط با نعمت یكسان نیستند. مردم یك دوران از نعمتهایی بهره میجویند كه در دوره بعدی یا قبلی وجود نداشته و ندارند.

در شهری نعمتهایی یافت میشوند كه در شهر دیگر یافت نمیشوند. انسانها دربرابر تمام این نعمتها مسئول خواهند بود.بعضی از مردم نعمتهای بزرگ و با ارزش الهی را كه به آنان عنایت شدهاند، درك نمیكنند و قدر نعمت یك جرعه آب، یك لقمه طعام، مسكن، همسر و فرزندان را نمیدانند و نعمت را تنها در ساختمانهای مجلل، باغها و سواریهای آخرین مدل منحصر میدانند.سوال از نعمت، در واقع سوال از انجام شكر و سپاس در برابر نعمتهایی است كه خداوند به انسان عنایت كرده است. هرگاه انسان شكر كند، در واقع حق نعمت را بجا آورده است. اما اگر منكر شود و از نعمت قدردانی نكند، خداوند بروی خشم خواهد كرد. 4ـ عهد و پیمان: خداوند انسانها را در برابر عهدوپیمانی كه با او بستهاند مورد بازخواست قرار میدهد.آیه:«وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْوُولًا» (الأحزاب: 15)(آنان قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند كه پشت به دشمن نكنند و نگریزند

(و در دفاع از اسلام و مسلمین بایستند). عهد و پیمان خدا پرسش دارد (و از وفای بدان بازخواست میشود)وهرگونه عهد و پیمان جایز و مشروعی كه میان انسانها بسته شود، خداوند درباره ایفاء و عدم ایفاء آن سوال خواهد كرد. میفرماید: « وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْوُولاً» (الإسراء: 34) (و به عهد و پیمان (خود كه با خدا یا مردم بستهاید) وفا كنید، چرا كه از (شما روز رستاخیز درباره) عهد و پیمان پرسیده میشود). 5- گوش،چشم و دل: خداوند انسانها را در برابر تمام گفتههایشان مورد سوال قرار میدهد. اینجا است كه انسانها را از گفتن سخنان بدون علم و مدرك برحذر داشته است: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُوَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْوُولاً». الإسراء: 36 .(از چیزی دنبالهروی مكن كه از آن ناآگاهی. بیگمان (انسان در برابر كارهایی كه) چشم و گوش و دل همه (و سایر اعضای دیگر انجام میدهند) مورد پرس و جوی از آن قرار میگیرد). قتاده میگوید: راجع به آنچه که دیدهای یا ندیدهای، شنیدهای یا نشنیدهای، میدانی یا نمیدانی، چیزی نگو، زیرا خداوند راجع به همه اینها از تو سوال خواهد كرد. ابن كثیر میگوید: خلاصه آنچه كه در آیه بیان گردید، این است كه خداوند متعال از گفتن سخن بدون علم ومدرك نهی كرده است حتی سخن مظنون و مشكوك را نیز جایز نشمرده است میفرماید: « اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (الحجرات: 12).

منبع:shafaqna.com

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:44

دلایل استجابت نشدن دعا, سایت مذهبی, احکام مستحبی

 

وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (البقرة/186) و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مى خواند پاسخ مى گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.

 برخى افراد از رسول خدا صلى الله علیه وآله مى پرسیدند: خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیک است که او را آهسته بخوانیم و یا اینکه دور است که با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.دعا کننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او بهکار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیک هستم وهرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى کنم، پس به خودم ایمان بیاورند ودعوت خودم را اجابت کنند. این ارتباط محبّت آمیز در صورتى است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند.دعا کردن، همراه وهمرنگ شدن با کلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند؛ «کلّ له قانتون»( بقره، 116.) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند؛ «یَسئله مَن فى السموات والارض»( الرحمن، 29.) پس ما نیز از او درخواست کنیم تا وصله ناهمگون هستى نباشیم.

 قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

1- دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»( غافر، 14.)

2- با ترس و امید همراه باشد. «وادعوه خوفاً وطمعاً»( اعراف، 56)

3- با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یدعوننا رغباً و رهباً»( انبیاء، 90)

4- با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادعوا ربکم تضرعاً و خفیة»(اعراف، 55)

5– با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «اذ نادى ربّه نداء خفیاً»( مریم، 3)در اصول کافى، صدها حدیث در اهمیّت، نقش وآداب دعا، توجّه واصرار وذکر حاجت ها هنگام دعا ودعاى دسته جمعى وایمان به استجابت آن آمده است.( کافى، ج 2، کتاب الدعا)چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى شود؟عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرک یا جهل ماست.

در تفسیر المیزان مى خوانیم که خداوند در این آیه مى فرماید: «اجیب دعوة الداع اذا دعان» خودم اجابت مى کنم دعا کننده اى را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر کند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواسته ایم، و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکرده ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است. و یا اینکه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى شود و یا در آخرت جبران مى گردد.در اصول کافى مى خوانیم: کسى که غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف ونهى از منکر نکند ویا از سر غفلت وبى اعتنایى دعا کند، دعایش مستجاب نمى گردد.

معناى دعا، ترک کسب و کار نیست، بلکه توکّل به خداوند همراه با تلاش است. لذا در حدیث مى خوانیم: دعاى بیکار مستجاب نمى شود.شاید قرار گرفتن آیه دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشترى است که ماه خدا با دعا دارد.با اینکه کارهاى خداوند قانونمند و براساس عوامل و سنّت هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟همانگونه که انسان در سفر، حکم نماز و روزه اش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا کننده با انسان غافل از خدا متفاوت است و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دوّمى. آرى، دعا و گفتوگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى کند. همانگونه که توسل و زیارت اولیاى خدا، شرایط انسان را عوض مى کند. چنانکه اگر کودکى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهم زدن سنّت هاى قطعى الهى.

آداب دعا از زبان آیت الله نخودکی
کسی که دست به دعا برمی دارد باید که به خداوند و حصول حاجت خود از سوی پروردگار عالم حسنظن داشته باشد و با تمام وجود و از عمق قلب خویش دعا کند. عارف گرانقدر، حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی درباره شرایط دعا کردن میگوید: «بدان ای عزیز که دعا را نیز چون امور دیگر آدابی است که با رعایت آن به استجابت نزدیکتر میشود. طهارت بدن از حدث و خبث و استعمال بوی خوش و تشرف به مساجد و بقاع متبرکه دعا را به استجابت میرساند. نیز دادن صدقه به محتاجان و توجه به خانه خدا از آداب دیگر دعاست. کسی که دست به دعا برمی دارد باید که به خداوند و حصول حاجت خود از سوی پروردگار عالم حسن ظن داشته باشد و با تمام وجود و از عمق قلب خویش دعا کند.به وسیله روزه اندرون از حرام خالی دارد و توبه از گناهان را تجدید کند و در دعا اصرار ورزد و حاجت خویش به زبان بازگوید و با خشوع و گریه نیاز به درگاه بی نیاز برد و حاجت برادران اهل ایمان را مقدم دارد و دعای خود را با اسمای اعظم الهی همراه کند و از مدح و ثنای پروردگار خود فرونگذارد و در آغاز و انجام دعای خود بر محمد(صلی الله علیه وآله) و دودمانش صلوات و درود فرستد.
منبع:shafaqna.com

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:41

 


• نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي شود.

 

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي سازد.

 

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه ناپذير آن مي باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 

• دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي رود، مانند آب وضو و غسل، جامه اي كه با آن نماز مي گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي كند و مي فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي دارد.» (2)

 

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلياللهعليهوآله) مي فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي نشيند.

 

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

 

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي كند.

 

• انضباط و وقت شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت شناسي كمك مؤثري مي كند.

 

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي كند.

 

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

 

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:39

 

آنگاه که غرق در خواب غفلت هستم و در دریای کسالت فرو رفته ام بانگ زیبایی از گلدسته های ارغوانی و زیبای مسجد می آید و مرا با خود به سفری دور و دراز می برد ؛ سفری که چون غریق نجاتی مرا از اقیانوس بی کران وسوسه های شیطان نجات می دهد. رایحه ی عطر گل های بهشتی جهان را معطر می سازد و حی علی الصلاه مرا می برد تا باغ پرستو های رنگارنگ. این بانگ زیبا مرا می برد تا آسمان آبی و زیبایی که نه کران دارد و نه ستون و خدای تعالی آن را فقط و فقط بر اشرف مخلوقاتش آفرید ؛ بر همانی که روح در آن دمید و روزی بر او بخشید. اذان مرا به "نماز شهر" می برد با اینکه نماز خود دنیایی به عظمت کهکشان های بی کران تر از بی کران است. بانگ اذان را که می شنوم گویی ملائکه دم گوشم نماز را زنده می دارند. آری ... گویی آدمی خود جزئی از نماز است و برای یافتن نیمه ی خود به سمت سجاده های نماز می رود.

به پا می خیزم؛ گویی جهان دارد یک صدا حی علی الصلاه می گوید دگر بار کلام و کلمه، ثنای نماز را نمی تواند ؛ باز هم غرق سکوت می شوم. قطرات آب ، حمد خدای گفته و شکر می کنند که صرف وضوی مومنی شده اند. مسح را که می کشم ، گویی بهشت مقابلم مجسم می شود. به راستی که عجیب است آدمی و بزرگ است خدایی که همه چیز را بر آدمی هدیه کرد.

سجاده چون سفینه ای است که مرا دور جهان خواهد چرخاند. سوار سفینه ی سجاده می شوم و سفرم به سوی خدا دگر بار آغاز می شود نماز را با حمد و ثنا آغاز می کنیم و با سلام پایان می دهیم ؛ پس چه زیباست زندگانی مومنی که نماز به پای می دارد. به آرامی به سیاره ی رکوع نزدیک می شویم و رویش فرود  می آییم ؛ به راستی آنگاه است که زندگی بهشت می شود . دگر بار تسبیح خدا می گوییم ؛ به راه می افتیم. این بار به سیاره ای می رسیم که مانند زمین خودمان خاکی است ولی برخلاف آن از هر بدی، عاری است و گویا سجده نام دارد. در سجده هم حمد گفته و به پا می خیزیم ولی هرقدر در سجده بیشتر بمانی توفیقت از نماز بیشتر خواهد بود.

نماز چون دفتری است که یک خط در میان رکوع و سجده دارد. روز و شب هفده بار به سوی خدا می رویم و هربار به خودمان بر می گردیم. آنقدر از خدا دور شده ایم که باید از خودمان تا خدا سفر کنیم!

نماز مثال آسمانی با ستون نهان است و دریایی بی کران. هر آنقدر که عظمت اقیانوس نماز را بنگری کرانی بر آن نخواهی دید. سپاس خدایی را سزاست که آدمی را برای عبودیت آفرید و قرآن را برای هدایت  و نماز را کلید در بهشت.

ای نماز ! ای دریچه ی حُسن و نکویی! آنگونه با من باش تا ترکت برایم از مرگ هم سخت تر باشت. ای چون سرو والا و چون آسمان پاک ! مرا تا آنجایی برسان که خدا را با کل وجودم حس کنم ؛ جایی که نه در آن بدی هست و نه گناه. ای آنکه ترکت خلف شرع باشد! با من باش تا جایی که روحم با تن من است!

نماز پاک ترین اعمال و زیباترین عبادات و سالم ترین مناجات و ساده ترین احسان هاست. نماز چون کتابی بی نهایت است که از هر سو آن را بنگری به خیری رسی و از هر جایش آن را بخوانی به علمی رسی.

نماز چون عضوی از بدن روح آدمی است و روح تارک الصلاه چون تنی بی سر است. همانا که باغ ایمان پر از درختان سرو گون ثواب و گل های احسان است ؛ نماز کلید در باغ ایمان است واگر نباشد نه ایمان هست و نه احسان و نه ثواب. به راستی  کدام مسلمی عظمت می چشد و خوشی می بیند که تارک الصلاه باشد؟

ای نماز! چه پاکی و چه منزه ! چه زیبایی و چه جمیل! پس چرا تارک داری!؟

رایحه ی گل های داودی مسجد را فراگرفته است و عالم و آدم چون پرستو های بهشتی بال بال می زنند تا بروند به سوی خدا... همه در انتظار اند.  ناگاه بانگ اذان از آدمی عارف می سازد. نماز جماعت آدمی را به یاد گلستانی می اندازد که در آن از رنگی ترین گل ها تا ساده ترین اش همه و همه در حال عبودیت خدای تعالی هستند.

به راستی که قنوت آدمی را به دنیایی دگر می برد! چه لحظه ی زیبایی است. ربنا را که می گویم دیگر نمی دانم کجایم در آسمان یا زمین ؛ نزد خود یا خدا!!

رکوع! ... چه لحظه ی شیرینی است . تو را غرق در دریای معرفت می گرداند و تو می دانی که دگر بار مست معرفت الهی خواهی گشت. شیرینی رکوع تلخی گناهان را به باد فراموشی می سپارد. به سجده که می روی ، نزد خدا چون شید نورانی و چون ماه زیبا می شوی و گویی ستارگان را در جهنم حسد قرار می دهی.

نماز چون دری به سوی بهشت است. بهشتی که به جای شمع و گل و پروانه و خورشید و ماه ، سعادت و خوشبختی و سرزندگی با خود دارد.

ملائک به سویت می آیند و برکه ی وجودت را اقیانوس می کنند تا بروی به سوی خدا و به راستی که وضو چه لحظه ی دلچسبی است. گویا جهانی دگر بار تو را می نگرند و خدا نیز به تو خیره شده است. چه صحنه ای دلنشین تر از وضو و چه عبادتی زیبا تر از نماز!

حمد و توحید همه و همه رایحه زندگی دارد. وای بر مومنی که بوی مرگ داشته باشد و سوی شیطان رفته باشد. کسی با نماز همراه نشد مگر آنکه یزدان بر او بخشید و لطف رحمت شامل او گرداند.

تشهد یاد آور همان کلمه ایست که از اول پایش بودیم و باید می بودیم و کلمه ای که قلب را تسکین می بخشد و زندگانی را برکت. عدل خداوندی را دگر بار سلام گون به یاد می آوریم و بر همه ی آنان که در راه نماز زندگی بخشیدند صلوات می گوییم. پس چه لحظه ی زیبایی است!

الهی! حمد و ثنا تو را سزاست که مرا آدمی آفریدی و بر من نماز را هدیه دادی و با اسلام بر من زندگی بخشیدی. مرا ققنوس وار با نماز همنشین گردان و نگیر ز من این شیرین عبادتت را و مرا مثال همان امیری گردان که نماز برایش زندگی بود و سجود برایش مستی. مرا چنان گردان که دوری از نماز برایم به تلخی مرگ برای ظالمان بود.  با اینکه علم بر آن دارم که از خودم هم به خودم نزدیک تری اما چه کنم که انسانم و گاه آنقدر فراموشت می کنم که شیطان را در خود نظاره می کنم. پس ببخش بنده ات را که "انک انت التواب!"

همچو موری اندر این خرمن خوشم                   تا فزون از خویش باری می کشم

هـان بــگـو لاحـولها انـدر مـکــان               از زبان تنها نه بلک از عیـن جان

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:36

پارسینه: رژیم مرگ همه این افراد را مرگ طبیعی می دانست و مردم مبارز آنها را شهید می دانستند.

دوشنبه ۱۸ دی ماه ۱۳۴۶ مردم خبر درگذشت جهان پهلوان بزرگ و مردمی زمان خود، مرحوم غلا مرضا تختی را شنیدند که روزنامه ها طبق اعلا م ساواک، مرگ او را خودکشی در هتل آتلا نتیک گزارش دادند اما در تمام مراسم مردمی، از او با عنوان «شهید» نام برده می شد. ۲۱ خرداد ماه ۱۳۴۹ محمدرضا سعیدی از روحانیون مبارز در زندان به شهادت رسید و مرگ او سکته قلبی اعلا م شد. در سال ۱۳۵۶ هم دو مرگ مشکوک دیگر در خارج از ایران، دو تن از بزرگترین یاوران انقلا ب را از مردم گرفت.

سیدمصطفی خمینی (فرزند ارشد امام خمینی) در عراق و دکتر علی شریعتی در انگلستان درگذشتند که از طرف مقامات دولتی مرگ آنها هم سکته اعلا م شد. اما همواره در طول مبارزات از آنها با عنوان شهید یاد شده و کسی مرگ طبیعی را برای آنها باور نداشت. بعد از انقلا ب تلا ش بسیاری شد تا واقعیت ها مشخص شود اما خبر درگذشت محمدرضا سعیدی که از همان زمان هم بر اثر افشاگری های هم سلولی هایش شهادتش مسجل بود، هیچ نتیجه قطعی درباره چگونگی فوت بقیه به دست نیامده است.

درباره تختی بسیار گفته شده اما کسی نمی تواند قاطعانه نظر بدهد. درباره مصطفی خمینی کمتر نظری داده شده است و به نظر می رسد فوت طبیعی مورد قبول بسیاری است. درباره درگذشت علی شریعتی چطور؟ دکتر علی شریعتی در میان این افراد وضعیت ویژه دارد. جنازه وی سال هاست در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) به امانت سپرده شده اما هرگز آوردن جنازه اش به کشور، جدی نشده است! با چنین وضعیتی معلوم است که سخن گفتن از مرگ دکتر شریعتی هم چقدر می تواند با اما و اگر و... همراه باشد.

با این حال در این گزارش سعی شده فارغ از همه نظراتی که درباره این اندیشمند بزرگ معاصر وجود دارد، به بررسی مرگ ناگوار دکتر شریعتی در آستانه انقلا ب اسلا می پرداخته شود. آنچه در این نوشته به عنوان مرجع در نظر گرفته شده، دو کتاب است. اولی «طرحی از یک زندگی» نوشته خانم دکتر پوران شریعت رضوی همسر گرانقدر دکتر شریعتی است که در واقع زندگینامه شریعتی است و دیگری کتاب «از شریعتی» است که هر دو منبعی مورد وثوق به شمار می روند.



● چرا دکتر شریعتی به انگلستان رفت؟

اسفندماه سال ۱۳۵۳، شریعتی پس از تحمل ۱۸ ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی آزاد شد. اسارت درازمدت در سلول، او را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحی هم بسیار افسرده شده بود. رژیم همه راه های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملا امکان نداشت.

ساواک او را شدیدا تحت نظر داشت و روز به روز هم حلقه این محدودیت ها تنگ تر می شد: «ظاهرا آزاد هستم و از قید اسارت، به اصطلا ح رهایی یافته ام ولیآنچه مسلم است نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده ام.» یکی از شب ها در حال عبور از خیابان، چند نفر از دانشجویانش، او را می شناسند، او را در میان می گیرند، دکتر هم که از دیدن آنها خوشحال شده، طبق عادت دیرینه اش با آنها گرم گفت وگو می شود، مدتی با هم صحبت می کنند و بعد از هم جدا می شوند. پس از چند روز خبر می رسد که همه آن دانشجویان دستگیر شده اند. توانایی های دکتر شریعتی براساس آنچه همسرش نوشته است در روزهای خانه نشینی اجباری روز به روز کاهش می یافت و اعصابش سخت فرسوده تر می شد.

در نامه ای که او برای یکی از دوستانش می نویسد به این واقعیت اشاره می کند: «... من که زندگیم معلوم است احتضار! یک جان کندن مستمر و نامش زندگی کردن. هر روز صبح که در آینه خودم را می بینم، درست می بینم که لا اقل سالی بر من گذشته است. دیشب و پریشب، همیشه برایم پارسال و پیرارسال است، روزها را برای این که از عمرم بدزدم می خوابم و شب ها! با تنهایی و سکوت و سیاهی در زیر باران رنج ها که مدام می بارد، زانو به بغل، خاموش می نشینم و انبوهی از خاطره های مرده و آرزوهای مجروح در برابرم، تا آفتاب که سر می زند و هوا روشن می شود و صدای پای روز، سرفه ها و گنجشک ها و اتومبیل ها و آغاز حرکت و کار! از ترس می روم و به خواب فرو می روم. البته بیکار نبوده ام، بزرگترین کاری که کرده ام این است که هنوز زنده مانده ام و این دشوارترین وظیفه ای بوده است که انجام داده ام و اگر انصاف بدهند، بسیار کارها که نکرده ام و مگر این ها خود، کار نیست؟ مگر ثواب سیئاتی که کسی انجام نمی دهد از ثواب بسیاری حسنات که انجام می دهند بیشتر نیست؟ ...»


● روزهای قبل از وفات
دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به «هجرت» می گیرد اما ممنوع الخروج بودن مانع بزرگی برای مهاجرت او به خارج از کشور بوده است. در مشورتی که دکتر با دوستانش می کند و با تحقیقات آنهامشخص می شود که تمام پرونده های او در ساواک تحت عنوان «علی شریعتی» یا «علی شریعتی مزینانی» طبقه بندی شده است در حالی که نام خانوادگی او طبق شناسنامه «مزینانی» بوده نه شریعتی. به همین دلیل او می تواند پاسپورت بگیرد و ۲۶ اردیبهشت ۵۶ تهران را به قصد بروکسل ترک می کند: «بالا خره صبح دوشنبه بر روی قالیچه سلیمانی سابنا، از زندان سکندر پریدم! لحظه های پر دلهره، بیم و امید، اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط در آن دقیقه خطیر و خطرناک، اما مجهولی که جز تقدیر از آن آگاه نیست...» چند روز بعد خبر خروج دکتر شریعتی از کشور توسط دوستان و آشنایانش پخش می شود و به گوش ماموران ساواک هم می رسد و آنها به دنبال مقصد و محل اقامت شریعتی می گردند. وی دو یا سه روز در هتل اینترنشنال بروکسل اقامت می کند و بعد تصمیم می گیرد به انگلیس برود.
وی پس از رسیدن به لندن با یکی از بستگان همسرش به نام دکتر علی فکوهی تماس می گیرد و منزل او در ساوت همپتن را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب می کند. بعد از یک هفته او اتومبیلی می خرد و با همان خودرو وارد کشتی می شود و به بندر لوهاور فرانسه می رود و در جاهای مختلفی از جمله چند روزی در منزل دکتر حسن حبیبی اقامت می گزیند و در شب ۲۶ خرداد دوباره از راه دریا به ساوت همپتن برمی گردد. در مراجعه به منزل مورد ظن پلیس انگلستان قرار می گیرد و چند ساعتی در اداره مهاجرت بازداشت می شود. شریعتی از ۲۶ تا ۲۸ خرداد که روز خروج همسر و دخترانش از ایران بوده، بسیار مضطرب و نگران بوده. شبها علی رغم خستگی ناشی از سفر بیدار می مانده و روزها منتظر خبری از ایران، پای تلفن بوده است. ۲۸ خرداد همسرش به منزل علی فکوهی تلفن می زند و خود دکتر شریعتی گوشی را برمی دارد. خانم شریعت رضوی به شریعتی می گوید که دختران از ایران خارج شده اند اما مانع خروج او از کشور شده اند.

شریعتی به همسرش می گوید: «به فرودگاه خواهم رفت و به محض رسیدن بچه ها، تو را مطلع خواهم کرد. به گفته آقای فکوهی، آن روز قبل از رفتن به فرودگاه، مقداری وسایل ضروری و مواد غذایی تهیه می کنند و به خانه ای که اجاره کرده بودند می برند، بعد به اتفاق ناهید و نسرین فکوهی، به فرودگاه می روند. پس از مدتی انتظار بالا خره هواپیما به زمین می نشیند.

چند دقیقه بعد سوسن و سارا، دو دختر بچه روسری به سر با چهره هایی نگران، در حالی که مترصد یافتن پدر بودند، پیدا شدند. شریعتی به طرف آنهامی رود و بامهر آنهارا در آغوش می کشد، آنها علی رغم شادمانی، گریه می کنند و اشک می ریزند، پدر به آنها دلداری می دهد و با کمی شوخی و متلک، سربه سرشان می گذارد تا ذهن کودکانه آنها مجبور نباشد بار رنجی به آن سنگینی را تحمل کند.

همگی از فرودگاه به منزلی که شب قبل، از یک پاکستانی الا صل مقیم انگلیس اجاره کرده بودند، می روند. در مسیر برگشت از فرودگاه به خانه، آقای فکوهی رانندگی می کرده، ظاهرا علی آن شب کلا بی حوصله بوده است. آقای علی فکوهی می گوید: «آن شب من ناگهانی و سرزده، به اتاقی که تصور نمی کردم کسی در آنجا باشد وارد شدم دفعتا دکتر را دیدم که با حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است. بی اختیار محو آن حالت شدم. بسیار از آن خلسه سکرآور تاثیر پذیرفتم.

پس از تمام شدن نمازش پرسیدم: چرا شما این قدر منقلب و دگرگون هستید؟ دکتر جواب داد: نیروهای امنیتی با جلوگیری از خروج پوران و مونا، نبض مرا در دست گرفته اند. این تنهابرگ برنده ای است که در دست دارند و به وسیله آن می توانند مرا تحت فشار قرار دهند و به کشور بازگردانند، احساس می کنم فصل تازه ای در زندگی من آغاز شده است.»


● درگذشت دکتر شریعتی
«آن شب تا ساعت ۱۱ همه دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم ولی دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمی زد. حدود نیمه شب، علی فکوهی و ناهید به خانه خودشان می روند و بانسرین قرار می گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق به بدرقه دوستشان بروند.

دکتر هم به اتاق خوابی که، در طبقه پایین قرار داشته می رود که بخوابد. (این اتاق از یک طرف رو به جنگل بوده و پنجره اتاق به علت گرمای هوا باز بوده است) بعد از مدتی، دکتر به سارا می گوید، لیوان آبی برایش ببرد.سارا آب را می برد، پس از گذشت مدتی بازبچه ها را صدا می کند و یک استکان چای می خواهد. به نظر ناآرام می رسیده و خوابش نمی برده است. سوسن وسارا و نسرین هم برای استراحت، به طبقه بالا می روند و می خوابند. فردا صبح ساعت هشت، ناهید و آقای علی فکوهی برای بردن خواهرشان نسرین به خانه می آیند و در می زنند، ولی کسی در را باز نمی کند. مدتی هم پشت در می مانند تانسرین، از خواب بیدار می شود.

او که برای باز کردن در به طبقه پایین می آید، می بیند که دکتر در آستانه در ورودی اتاق به پشت افتاده و بینی اش به نحوی غیرعادی سیاه شده و باد کرده است. وحشت می کند و هراسان می دود در را باز می کند. با اضطراب جریان را به برادرش می گوید. ناهید و برادرش متحیر و غمگین وارد خانه می شوند، ناهید بلا فاصله نبض دکتر را می گیرد و او هم نظرناهید را تایید می کند، بلا فاصله نسرین به طبقه بالا ، به اتاقی که بچه ها در آن خوابیده اند می رود و مراقب آنها می شودتا پایین نیایند که پدرشان را به آن حال ببینند.

علی فکوهی، وحشت زده و غمگین فورا به اورژانس بیمارستان ساوت همپتون تلفن می کند. آمبولا نس می خواهد. بعد از مدت کمی آمبولا نس می رسد. آنها هم پس از معاینه نظر می دهند که دکتر درگذشته است.

او را برای انتقال به بیمارستان، روی صندلی چرخدار می نشانند و به آن می بندند تا از دید همسایگان، ناخوشایند نباشد.

بعد از این که شریعتی را به بیمارستان می برند، آقای فکوهی به خانه دوستش که درهمان حوالی بوده می رود. جریان را به او می گوید. شخص اخیر هم خبر واقعه را تلفنی به چند نفر از دوستان دکتر، اطلا ع می دهد. سپس آقای فکوهی همراه خواهرانش، سوسن و سارا، از خانه ای که چنین فاجعه ای در آن اتفاق افتاده، خارج می شوند و به خانه خودشان می روند. چند ساعت بعد، از طرف سفارت ایران به آقای فکوهی تلفن می شود (!) و می خواهند که آقای فکوهی جنازه را به آنها بدهد، تا خودشان بقیه تشریفات قانونی را انجام دهند (!). آقای فکوهی، متحیر و غم زده به آنها جواب می دهد: «من هیچ گونه اختیاری ندارم. باید خانواده دکتر در این مورد تصمیم بگیرند.من تنها کاری که کرده ام، این است که به خانواده اش اطلا ع داده ام.»

پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، انجام معاینات اولیه، تنظیم صورت جلسه و انجام سایر تشریفات اداری بر خلا ف بیان عده ای بدون آن که لزومی به کالبدشکافی دیده باشند، علت مرگ را ظاهرا «انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب» اعلا م می کنند. در این موقعیت، کنفدراسیون و دانشجویان مبارز ایرانی مقیم اروپا، خواستار کالبدشکافی می شوند. از طرفی برای انجام کالبدشکافی، به گفته وکیل احسان، علا وه بر لزوم طرح شکایت از طرف خانواده، در دست داشتن پرونده «آنکت» پلیس نیز لا زم بود. اموری که تحقق هر یک از آنها، مستلزم گذراندن مراحل اداری مختلف بود.

با توجه به توطئه ساواک ارسال یک گروه به سرپرستی یک افسر امنیتی برای تحویل گرفتن رسمی جسد جهت انتقال به ایران و همچنین احتمال همراهی قریب الوقوع پلیس انگلیس با نیروهای ساواک شاه، تصمیم به عدم درخواست کالبدشکافی و همچنین انتقال فوری جسد به سوریه چون امکانات آن کشور مناسب تر تشخیص داده شده بود گرفته می شد. (این تصمیم پس از یک شور جمعی با حضور کلیه شخصیت های سیاسی و دوستان دکتر در خارج و با اجازه وکیل خانواده گرفته می شود). آقای فکوهی می گوید: «من تعجب کردم که مامورین سفارت از کجا، چنین خبری را آن هم با این سرعت شنیده اند! زیرا من در آن روز «شوم»، پس از این که وارد خانه شدم و با آن صحنه غیرمنتظره روبه رو شدم، پس از تلفن به اورژانس بیمارستان «ساوت همپون»، در فاصله ای که اورژانس بیاید، فقط به یکی از رفقایم که وی هم قبلا از اقامت دکتر در منزل من به دلا یلی مطلع بود، تلفن کردم و جریان را گفتم.

آن هم برای این که از او بخواهم به جای من، دوستی مشترک را که منتظر ما بود تا به فرودگاه برسانیمش بدرقه نماید و مطمئنم که آن رفیقم که او را خوب می شناختم با سفارت ایران، کوچکترین رابطه سیاسی نداشت، علا وه بر این که از علا قه مندان دکتر هم بود. پس از کجا افراد سفارت از واقعه خبر داشتند؟... خدا می داند! از نظر من، هنوز مسائل مبهمی پیرامون قضیه وجود دارد که بدان پاسخ درستی داده نشده است.»

روایت کتاب دیگر از ساعت های بعد از مرگ دکتر شریعتی چنین است: خاطراتی را می گویم که به طور کاملا واضح و روشن درذهن من است. سه نفر بودیم. راه افتادیم و به منزلی که مرحوم دکتر، شب قبل در آنجا اقامت داشت رفتیم. دو دختر مرحوم دکتر، آن موقع بسیار نوجوان بودند. مثل دو گنجشک پژمرده، لباس های مشکی پوشیده بودند و کنار دیوار ایستاده بودند.

سراسر رخسارشان را غم پوشانده بود. ما وارد اتاقی شدیم وآنها تختخوابی را که مرحوم دکتر بر آن خوابیده بود به ما نشان دادند. گفتند تا دیرگاه با ما نشسته بود و سخن می گفت. تازه هم از راه رسیده بود و علی رغم خستگی، نشست و نشست و چای خورد و تعریف کرد و سخن گفت و سیگار کشید و ... تا نزدیک سحر. پس از اذان صبح، نمازش را خواند و برای استراحت به اتاق خود رفت تا بخوابد. هنگام صبحانه خوردن، اهل خانه منتظر مرحوم دکتر بودند که بیاید و در صبحانه با آن ها شرکت کند. می گفتند که نیامد و دیر کرد. صدا کردیم. جواب نیامد. به اتاق او رفتیم. گفتند همین که وارد اتاق شدیم، دیدیم که دکتر با صورت به زمین افتاده است. حتی به ما آن نقطه ای از موکت اتاق را که آثار ساییدن بینی دکتر در آنجا هنوز آشکار بود نشان دادند، کاملا معلوم بود که هنگامی که او می خواسته از تخت پایین بیاید، قلبش درد گرفته و دست روی قبل گذاشته و دیگر نتوانسته کنترل خود را حفظ کند و با صورت به زمین افتاده است.

به هر حال با دیدن این وضع بلا فاصله آمبولا نسی خبر کرده بودند و ماموران آمبولا نس هم تا آمده بودند، در همان محل علا ئم حیاتی مرحوم دکتر را معاینه کرده بودند و گفته بودند که ۱۵ دقیقه است ایشان فوت کرده، درعین حال به سرعت او را به بیمارستان ساوت همپتون رسانده بودند. ما هم به بیمارستان رفتیم. دکتر را به سردخانه برده بودند و ما را به سردخانه راه نمی دادند. من کارت دانشجویی ام همراهم بود و چون روی آن نوشته بودند دکتر فلا نی، آنها تصور کردند من طبیبم و اجازه دادند به سردخانه وارد شوم و همراه دوستان به سردخانه وارد شدیم. در آن جا دو کشو بود. اولی را کشیدند تا جنازه دکتر را به ما نشان بدهند.

اما در کشوی اول، جنازه یک زن بود. کشوی بعدی را کشیدند که جسد مرحوم دکتر در آن بود. بسیار بسیار آرام خوابیده بود. من حقیقتا کمتر چهره آرامی را، این چنین دیده بودم. موهای سرش تا روی شانه هایش ریخته بود و فوق العاده آرام خوابیده بود. آقای میناچی که همراه ما بود، جلو رفت و به دلیل اینکه وکیل بود و با پاره ای از امور آشنایی داشت، کمی کوشید تا با دقت نگاه کند و ببیند که آیا زخمی یا آثار ضربه ای یا چیزی بر روی بدن دکتر دیده می شود یا خیر؟ که حقیقتا نبود. خیلی چهره معمولی ای داشت، اصلا گرفته نبود، در هم نبود، چشم هایش بر هم بود و در یک خواب ناز ابدی فرو رفته بود.

بیرون آمدیم و به لندن بازگشتیم و دوستان دیگر را خبر کردیم. به هر حال مقدمات برگزاری مراسم ترحیم و بزرگداشت مرحوم دکتر، فراهم شد. دوستان در سراسر دنیا چنان که گفتم همه با خبر شدند و یکی پس از دیگری، از این جا و آن جا دررسیدند. در آن ایام، لندن، ایام بسیار شلوغی را پشت سر می گذاشت و همه کسانی که در آن وقت نامی داشتند و از مخالفان بنام رژیم شاه بودند، این جا گرد آمدند. در همین اثنا، جناب آقای شبستری هم که امام مسجد هامبورگ بودند، بدون خبر از این که چنین اتفاقی افتاده است به منزل یکی از دوستان که بقیه دوستان هم در آنجا بودند وارد شدند. ایشان به من می گفت وقتی آمدم، دیدم همه چهره ها گرفته است; من خبر نداشتم که چه اتفاقی افتاده است ولی پا به مجلس که گذاشتم، دیدم مجلس غیرمتعارفی است.

وقتی به ایشان گفتند که مرحوم شریعتی از دنیا رفته است، به طوری بسیار طبیعی، آهی از نهاد برکشید و گفت: عجب! دکتر شریعتی هم به تاریخ پیوست; و حقیقتا به تاریخ پیوسته بود. به هر حال مقدمات فراهم شد و برخلا ف مشهور، جنازه مرحوم دکتر در این جا یعنی در «امام باره»، غسل داده نشد بلکه در یکی از مساجد لندن که مسجدی کوچک و متعلق به اهل سنت بود و غسال خانه ای داشت، غسل داده شد. بنده و جناب آقای شبستری متعهد تغسیل و تکفین ایشان بودیم; یعنی در واقع، دوستان از آقای شبستری خواسته بودند و ایشان هم به من گفت که بیا تا با هم این کار را انجام بدهیم، البته دو نفر دیگر هم به ما پیوستند: آقای دکتر ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب زاده.

 این چهار نفر بودیم که جنازه مرحوم دکتر را آوردند. دیگر جسد دکتر سالم نبود، سرتاپای او را شکافته بودند، تمام سر و بدن شکافته شده بود، نمونه برداری شده بود و بررسی های طبی بسیار جدی ای صورت گرفته بود.

بیمارستان ساوت همپتن، یک گزارش مفصل طبی در باب مرگ دکتر ارائه کرد و در آن گفته بود چیز مشکوکی دیده نشده است و مرگ او مثلا بر اثر به قتل رسیدن، دسیسه، زهر، دشنه و چیزی از این قبیل نبوده و به نظر می آید که به مرگ طبیعی از دنیا رفته است; مرگ طبیعی یعنی با سکته. اتفاقا همان روزی که به ساوت همپتن رفته بودیم و برای اولین بار با جای خالی مرحوم شریعتی روبه رو شدیم و بعدا به بیمارستان رفتیم، در همان اتاقی که مرحوم دکتر خوابیده بود، سطلی بود که شاید در آن، نزدیک به ۴۰ تا ته سیگار بود یعنی در همان مدت کوتاه، مرحوم دکتر مقدار زیادی سیگار کشیده بود.

 طبیبان مجلس ما بهتر از من می دانند که در حالت عصبی شدید و با آن فشاری که دکتر، در آن روزها، در آن قرار داشت، امکان چنین رخدادی وجود داشته است، خصوصا این که شب قبل از حادثه مرحوم شریعتی به فرودگاه هیثرو رفته بود چون قرار بود دختران او بیایند، همه مسافران آمده بودند الا دختران او.

دوست ما نقل می کرد که فوق العاده مضطرب شده بود. چون خانمش از تهران تلفنی به او گفته بود که دخترها از گمرک و قسمت کنترل گذرنامه گذشته اند و به طرف هواپیما رفته اند. وقتی دخترها نیامده بودند، او شدیدا مضطرب شده بود که مبادا دوباره حیله ای در کار بوده و به نام سوار شدن هواپیما، دخترک ها را هدایت کرده اند و به جای دیگری برده اند و مثلا آنها را گروگان گرفته اند یا زندان انداخته اند.

 همه این فکرها از سر او گذشته بود و او را فوق العاده درپیچیده بود.

البته دخترها آمده بودند و با او به ساوت همپتن رفته بودند. این فشارها بوده و بعد هم این همه سیگار مصرف شده بود که من گمان می کنم به بهترین وجهی می تواند علت یک سکته قلبی ناگهانی را توضیح بدهد. پس از فوت دکتر شریعتی، روزنامه های رسمی مثل کیهان، اطلا عات و بامداد با حروف درشت در صفحات اول، از او تجلیل می کردند و طوری وانمود می کردند که او فقط یک اسلا م شناس بی ضرر و خطر بوده و چون مریض بوده، به مرگ طبیعی درگذشته است. ساواک دستور داده بود که مبارزات، شکنجه ها، زندان ها، تعقیب و مراقبت ها و عذاب هایی که علی از حکومت متحمل شده بود، کاملا مسکوت گذارده شود.

به هر حال، ساواک تعدادی از مامورین عالی رتبه خود را به لندن می فرستد تا اگر به صورت عادی توانستند جنازه را از خانواده تحویل بگیرند که چه بهتر; وگرنه آن را به هر شکل ممکن بربایند و به ایران بیاورند. غافل از اینکه دوستداران دکتر و دانشجویان خارج از کشور، با هوشیاری سیاسی، این ترفند آنها را نیز خنثی خواهند کرد. آنها به محض اطلا ع از اینکه ساواک ما را برای گرفتن جنازه تحت فشار گذاشته، وکیلی از طرف خود و وکیل دیگری برای احسان می گیرند و آنها را مامور می کنند که از دولت انگلیس بخواهند جسد را تحت هیچ شرایطی به افراد سازمان امنیت ایران تحویل ندهد و خبر این اقدام را بلا فاصله برای هواداران و مبارزان خارج از کشور در اروپا و آمریکا و لبنان مخابره می کنند.

خبر شهادت علی به صورت بسیار گسترده توسط مبارزین خارج از کشور منتشر شد و احزاب وسازمان های مختلف سیاسی با انتشار بیانیه های گوناگون، از دست دادن علی را «سوگ قلم و شرف» تعبیر می کردند. اما روزنامه های کیهان و اطلا عات که مهم ترین روزنامه های کشور محسوب می شدند، پس از دو روز سکوت، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۵۶، اطلا عیه ای را درج کردند که مرگ علی را طبیعی و ناشی از بیماری های ریشه دار جلوه می داد.

متن اطلاعیه چنین بود: «مرحوم دکتر علی شریعتی که برای درمان ناراحتی چشم و کسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود، در آنجا بر اثر سکته قلبی درگذشت.» خانم دکتر شریعت رضوی در این باره این نکته را تذکر داده است که علی هیچ گاه ناراحتی جسمانی خاصی نداشت. کسی از اعضای خانواده و فامیل به یاد ندارد که او حتی یک بار از درد یا ناراحتی جسمانی گله کرده باشد و مهم تر از آن اینکه او هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده بود.

همه دوستان و نزدیکان علی می دانند وی فردی قوی و سالم بود و خودش به این نکته توجه داشت. حتی بعد از تحمل آخرین زندان که هیجده ماه به طول انجامید، با آنکه تمام این دوره را هم در سلول تنگ، تاریک و انفرادی زندان شهربانی سپری کرده بود، فقط گه گاه از نور خورشید ناراحت می شد. غیر از این هیچ ناراحتی دیگری نداشت، علی از این نظر به خود می بالید و به شوخی می گفت: «من آنم که سلول تاریک هم نتوانست بر سلامتی ام اثر بگذارد» و راست هم می گفت; من که همسر او بودم، هرگز به یاد ندارم که او از درد شکایت کرده باشد. دفترچه بیمه او هم به خوبی نشان دهنده این ادعاست.

تمام اوراق این دفترچه (که به عنوان سند در دسترس است) سفید است. علی از این دفترچه فقط یک بار در تاریخ ۵۵/۴/۲۸ استفاده کرده است، آن هم نه به علت بیماری قلبی یا فشار خون یا قند و غیره، بلکه برای گرفتن عینک بوده است. خوانندگان آگاه تصدیق می کنند که کسی با اوضاع مالی مشابه ما، در صورت بیماری، حتما از دفترچه بیمه خدمات درمانی استفاده می کرد و می کند. بدین ترتیب، طبیعی است که اگر علی مریض می شد; یا اصولا دارای ناراحتی قلبی بود، قاعدتا می بایست به پزشک مراجعه می کرد و سابقه بیماری او در دفترچه اش منعکس می شد. وی با اینکه سیگار می کشید، اما معاینات پزشکی نشان داد که سیگار تاثیر چندانی بر جسم او نگذاشته است. بنابراین احتمال هرگونه سکته قلبی یا بیماری مشابه، بدون اینکه سابقه ای داشته باشد، بعید به نظر می رسید.

پروفسور حامد الگار در نوشته ای توضیح داده که شرایط مرگ دکتر شریعتی، این ظن را به شدت تقویت می کند که وی به دست ساواک به قتل رسیده است. او عنوان می کند که حتی اگر شریعتی را به قتل نرسانده باشند، او به حق درخور عنوان «شهید» است. این شاید مهمترین موضوعی است که باید درباره شریعتی به آن توجه کرد.

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:31

خدایا : در تمامی عمرم , به ابتذال لحظه ای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر , لحظه ای را در ترجیح عظمت , عصیان و رنج , بر خوشبختی , آرامش و لذت اندکی تردید کرده اند .

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه 114

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 22:56

عصری ست که اندیشه ها فلج است ، شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند , و عصری ست که دیگر در میان توده , هیچ آوائی و ندائی بلند نیست . قلم ها را شکسته اند , زبان ها را بریده اند , لب ها را دوخته اند و همه ی پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند .


دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم / صفحه 138

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 22:49

عشق چه آسمانی باشد چه زمینی ، عاقبتش به طرف خداست 

 دکتر علی شریعتی / کتاب ویژگی های قرون جدید

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 13:32

بحث از واقعة شگفت انگيز و محيّرالعقول معراج پيامبر اعظم(ص)از جمله مباحث جنجال برانگيزي به شمار ميآيد که از ديرباز تاکنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جريان داشته است. برخي از انديشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمي خود، در اين زمينه مطالبي را به رشتة تحرير درآورده و ديدگاههاي خود را مطرح ساختهاند. نگارنده در اين مجال در پي ارائه تحليلي کوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحي، و گذري بر آثار تربيتي پديدة معراج است که براي عموم مخاطبين در سطوح مختلف نيز قابل استفاده و درک باشد تا در سالي که به نام پربرکت پيامبراعظم(ص)مزيّن گرديده است، خدمتي ناچيز به روح ملکوتي و بلند آن مقام عظما و عبد حقيقي باري تعالي، قلمداد گردد.

به گزارش شفقنا، محمد رضا ايزدپور 68 قصلنامه ی کوثر نوشت: علت اعجاب برانگيز بودن پديدة معراج، جسمانيّت عروج پيامبر(ص)به عوالم ديگر است. شکي نيست که اگر اين واقعة تاريخي و سير آسماني، مربوط به روح پيامبر يا صرفاً مربوط به عالم رؤيا باشد، براي هيچ شخصي تعجب برانگيز نيست و هيچ کسي در مقام انکار آن بر نخواهد خاست و در حقيقت نقطة افتخارآميزي براي مقام شامخ پيامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از اين رو، تمام اهتمام ما در اين نوشتار کوتاه، بر اثبات معراج آسماني آن حضرت با هردو بعد جسم خاکي و روح ملکوتي اوست که در ديدگاه دانشمندان اسلامي، حقيقتي قابل قبول و اثبات براي ديگران است، و در طول تاريخ اسلام نيز پيوسته مورد تحليل برخي از انديشمندان اسلامي قرار گرفته است.

توجيهات عقلاني معراج
در آغاز سخن، شايسته است به بررسي جايگاه عقلي اين حادثة عظيم تاريخي- قبل از استناد به قرآن و احاديث- و تحليل عقلانيّت بپردازيم. در نگاه نخست، عقل آدمي غير قابل باور ميداند که روح انسان با بدن خاکي او در همة شرايط همگام باشد و او را در همه جا همراهي نمايد. آنچه مسلّم و قابل درک است، همان مقدار از همراهي عادي است که در عموم انسانها قابل اتفاق ميباشد؛ همانند همراهي روح و بدن و پيمودن مراتب مختلف هستي در عالم رؤيا يا همراهي اين دو در مسائل روزمرّة زندگي و کارهاي عادي که به وسيله جسم انسان و با نظارت و تدبير روح[1] انجام ميپذيرد. اما تبعيّت جسم خاکي از روح در غير از محدودة دنيا، امري نامعهود و نامأنوس است و نميتوان با قواعد ظاهري و فهم عمومي بشر به سادگي به ادراک آن دست يازيد. با اين همه، از آنجا که ما اين مطلب را امري مسلّم و قابل تحقّق ميدانيم، جا دارد چند توجيه عقلاني را براي آن بيان نماييم.

توجيه نخست
برخي از فلاسفة بزرگ اسلامي بر اين باورند که جسمانيّت معراج باشکوه پيامبر اعظم(ص)بدينسان قابل توجيه ميباشد که تبعيت بدن از احکام روح در همة انسانها، برابر نيست؛ در برخي از افراد عادي، روح متوجه به امري است که ايجاد آن را مطالبه مينمايد، اما بدن آنها به نافرماني از روح ميپردازد و به احکام آن تمکين نمينمابد. اين قانون در خصوص بدن مبارک پيامبراعظم(ص)صادق نيست و دربارة ايشان، موضوع کاملاً برعکس است. دليل آنان بر اين مدعا، اين است که جسم مبارک پيامبر(ص) در نهايت لطافت است و همانند آن را در اجسام ديگر نميتوان يافت و بنا بر قاعدة «اشتراک معنوي وجود» که از قواعد مهم عقلي به شمار ميآيد، افق هر بدني از حيث مرتبة وجود، مرتبط و متصل به افق وجودي روح است و تناسب مستقيمي ميان جسم و روح يک انسان حکمفرماست. اين قاعده در باره پيامبر(ص) در بالاترين و کاملترين حد قابل تطبيق است؛ زيرا روح بلند ايشان به سبب بالا بودن و تسلّط کاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملکوت و آسمانها شد.[2]
استاد سيد ابوالحسن رفيعي قزويني در جاي ديگر ميگويد: چون رسول اعظم(ص) به مقام محبوبيّت کامل و مرتبة «قرب الفرايض» در درگاه خداوند دست يازيده است و در حقيقت از مرتبة محبّ بودن به محبوبيّت رسيده است، بسيار به جا بود که از يک سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، يعني به عوالم هستي که ملک واقعي اوست، دعوت کند و از سوي ديگر چنين دعوتي نيز اقتضا دارد که مدعوّ اين ميهماني باشکوه، قادر و محيط بر پيمودن تمام آن عوالم باشد.[3]

توجيه دوم
با توجه به آنکه قريب به اتّفاق مکاتب و مذاهب مختلف دنيا، اصل وجود شيطان در عالم هستي و القائات و وسوسههاي او را در دلهاي آدميان به خوبي قبول دارند، عقل حکم ميکند که اگر سرعت ما فوق تصور شيطان، به عنوان موجودي مطرود از درگاه قرب الهي، براي بشر امري پذيرفته شده است، پس در معراج بزرگترين پيامبر الهي و محبوب ترين انسان هاي عالم نميتوان ترديد روا داشت.[4]

توجيه سوم
هنگامي که از ديدگاه قرآن، حرکت حضرت سليمان (عليه السلام)  به وسيلة باد، به مکانهاي دور دست در فاصلههاي زماني کوتاه، امري مسلّم انگاشته شده است، عقل ما ميتواند به خوبي اين مطلب را درک کند که حرکت سريع و نامرئي، همانند حرکت باد، امري ممکن ميباشد.[5] از همين رو، سير معراجي پيامبر اسلام(ص) نيز ميتواند امري معقول و قابل ادراک به شمار بيايد.

توجيه چهارم
عقل انسان در پديدهاي نظير معراج، به تنهايي ميتواند به اين نتيجه دست يابد که چنين پديدة خارق العادهاي نميتواند عادي و طبيعي باشد و مسلّماً بايد نيرويي مافوق نيروي تمام بشر، پشت اين پديده دست داشته باشد و آن نيرو، جز نيروي خدايي و ماوراي طبيعت نيست که رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست يافته است.

توجيه پنجم
از ديد انديشمندان عصر تکنولوژي، اين فرضيه علمي پذيرفته شده است که امواج جاذبة زمين در لحظهاي کوتاه ميتواند از يک سوي جهان به سوي ديگر آن انتقال يابد و تأثيرات خود را بر جاي گذارد. وقتي احتمال اينکه در حرکات رو به تکامل هستي، منظومههايي وجود دارند که با سرعتي چشمگيرتر از سرعت نور، از مرکز و قطب عالم دور ميشوند[6] و هنگامي که چنين پديدههاي مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق ميباشند، پديدهاي نظير معراج نيز محال عقلي نيست و با اصول علمي عصر جديد، قابل انطباق و توجيه ميباشد.

توجيه ششم
ميدانيم که هر حيوان و انساني، زماني که به اشياي ديگر مينگرد، با شعاع نوري که به چشمان او برخورد ميکند، با اشياء خارجي اتصال پيدا کرده است؛ مثلاً يک انسان در هنگامي که از روي زمين، منظومهاي را که هزار سال نوري از او دورتر است، مشاهده ميکند، به آن منظومه اتصال مييابد. در چنين فرضي، عقل ما مييابد هنگامي که چنين سرعت بسيار زياد و لطيفي در يک لحظه ميتواند به وقوع بپيوندد، سير معراجي پيامبر نيز امري ممکن و قابل قبول است و ميتواند امري معقول محسوب گردد.[7]

معراج در آيات و احاديث
پس از اثبات عقلانيّت پديده معراج، برخي از آيات و احاديث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار ميدهيم.

الف) آيات
( سبحان الذي أسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا انّه هو السّميع البصير)[8]؛ پاک و منزّه است خدايي که بندة خود را شبي از مسجدالحرام تا مسجد الاقصي که اطراف آن را مبارک و پر نعمت گردانديم، حرکت داد تا نشانههاي عظمت خود را به او بنمايانيم. به درستي که خداوند شنوا و بيناست.

در آية فوق، دو نکته در خور توجه ميباشد:
يک: چنان که از عبارات ارباب لغت استفاده ميگردد، «اسراء» به معناي حرکت و سير شبانه است.[9] بر خلاف «سير» که به مسافرت در روز گفته ميشود.
دو: هرچند در تعيين مصداق واژة مسجد الاقصي در ميان برخي از مفسرين، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر اين باورند که مقصود از مسجدالاقصي، همان بيت المقدس است.[10] مرحوم علامه طباطبايي درباره نام گذاري بيت المقدس به مسجد الاقصي، معتقد است که چون مسافت بيت المقدس تا محل زندگي پيامبر(ص) و مخاطبين آيه، دور بوده است، به آن مکان مسجدالاقصي گفته شده است.[11]
2. و )لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنّة المأوي، اذ يغشي السّدرة ما يغشي، ما زاغ البصر و ما طغي، لقد رآي من آيات ربّه الکبري([12]؛ يک بار ديگر نيز آن را مشاهده نمود در نزد سدرة المنتهي. جايگاه بهشت است، آنگاه که سدره را ميپوشاند. آنچه ميپوشاند چشم (محمّد) منحرف نگرديد و طغيان نکرد؛ به تحقيق نشانههايي بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.
بنابر نظر اکثر مفسران قرآن، ميتوان از اين آيات استفاده کرد که معراج شگفتانگيز پيامبر(ص) در بيداري به وقوع پيوسته است. توجه به مفاهيمي همانند )ما زاغ البصر و ما طغي( به خوبي ميتواند ما را به اين ديدگاه رهنمون شود.[13]

ب) احاديث
در احاديث به صورت مکرّر به معراج تصريح شده و جاي هرگونه ترديد و انکار را در اين باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا که مرحوم علامه مجلسي بر اين باور است که: اگر ما بخواهيم احاديث وارد شده در اين زمينه را در يک مجموعه جمعآوري کنيم، به کتاب بزرگي تبديل خواهد شد.[14] در نگاه مرحوم علامه طباطبايي نيز اين احاديث به درجة تواتر رسيده و راه جدال و تشکيک را براي همگان بسته است.[15]

قضيّة معراج براي انديشمندان اسلامي از چنان روشني و قطعيّت برخوردار است که برخي از آنان بر اين باور بودهاند که: معراج از ضروريّات دين محسوب ميگردد و منکر آن به عنوان کافر شناخته ميشود.[16] برخي از دانشمندان بزرگ شيعه بالاتر از اين فرمودهاند: اقرار به معراج پيامبر اعظم(ص) و سفر به عوالم ديگر، از ويژگيهاي مذهب اماميه است.[17]
1. «عن الرّضا (عليه السلام)  أنّه قال: من کذّب بالمعراج فقد کذب رسول الله(ص)؛ امام رضا (عليه السلام)  فرمود: کسي که داستان معراج را انکار کند، در واقع پيامبر را تکذيب کرده است».[18]
2. عن ابي عبدالله (عليه السلام)  قال: لمّا عرج برسول الله(ص) انتهي به جبرئيل الي مکان فخلّي عنه فقال له: يا جبرئيل تخلّيني علي هذه الحالة؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مکاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشي فيه بشرٌ قبلک.
امام صادق (عليه السلام)  ميفرمايد: هنگامي که پيامبراکرم(ص) به معراج رفتند، به مکاني رسيدند که ديگر جبرئيل ايشان را همراهي نکرد و او را تنها گذارد. پيامبر سؤال کردند: اي جبرئيل! آيا مرا در اين حال تنها ميگذاري؟!
جبرئيل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مکاني قدم نهادي که هنوز پاي هيچ بشري قبل از تو بدان جا نرسيده است![19]

آثار تربيتي معراج
بدون شک واقعة معراج علاوه بر آنکه بايد به عنوان نقطة عطف بزرگ در تاريخ اسلام و بشريّت، بر اساس ارادة حتمي الهي، شمرده شود و تا روز رستاخيز ذرهّاي از عظمت آن کاسته نشود و براي تمام ملل دنيا، شگفتي آفرين باشد، ميبايستي آثار سازنده و نتايج پرباري نيز داشته باشد. دستيابي به اين آثار پربار، در صورتي امکان پذير است که از يک سو، از زاوية فوق به اين پديدة منحصر به فرد نگاهي بيفکنيم، و از يک سو، در تمام وقايعي که پيامبر گرامي اسلام آنها را مشاهده کرده و براي ما انسانها به يادگار گذارده است، دقت نماييم، و از سوي ديگر، در گفت و گويي که آن وجود نازنين با محبوب حقيقي خود (خداي متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزيم. البته براي بهرهمندي از اين آثار، هر مسلماني بايد به اين وقايع و مکالمات به عنوان داستان تاريخي بسان قصة اسفنديار و سهراب نظر نيفکند که در اين صورت، نه تنها آثار سازندهاي بر اين پديدة شگفتانگيز بارنميگردد که چه بسا در برخي از انسانها که صرفاً نگاهي تاريخي به اين واقعه دارند، آثار مخرّبي نيز بر جاي گذارد و موجب قساوت و سنگدلي آنان نيز شود: ) ولا يزيد الظّالمين الاّ خساراً(

اينک نگارنده از خوانندة محترم ميپرسد که: چگونه ميشود مسلماني به عنوان يک عضو از جامعة اسلامي و داراي قدرت تشخيص بالا، پديدة معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اي بسا به عنوان يک طرح علمي براي همنوعان خود تبيين کند، اما در حين اين کار ذرّهاي از اين پديدة حيرت انگيز تأثير نپذيرد؟!
داستان خانم دانشجويي به خاطرم رسيد که يکي از اساتيد دانشگاه نقل کرده است. اين دانشجو براي کنفرانس علمي خود در کلاس درس، تحقيقي را دربارة پديدة معراج آماده ميسازد و در کلاس درس در حالي که دربارة وقايع شب معراج و مشاهدات پيامبر اعظم(ص) در زمينة بدحجابي و لااُباليگري زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن ميگفت، خود او حجابي ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصاديق همان زناني بود که پيامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن ديده بود.[20]
آيا اين گونه برخورد، با مهمترين وقايع تاريخ اسلام، سطحي و تاريخينگرانه نيست؟ مگر نه اين است که پيامبر اعظم(ص) به عنوان سر سلسلة مخلوقات هستي، هنگامي که ميخواست برخي از مشاهدات خود را حکايت نمايد، به شدت گريست؟ آيا اين حزن و اندوه جانکاه پيامبر، نشان دهندة جدّي بودن آن قضايا در باره برخي از مسلمانان نيست؟ آيا ما نبايد پيش از آنکه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قيامت گريبانمان را بگيرد، اعمال خود را اصلاح کنيم؟
آري، چه زيبا گفتند که: «همواره سعي کنيد غلطهايي را که در املاي زندگي نگاشتهايد، تصحيح نماييد تا از نمره سرنوشتتان کم نگردد». و اينکه «هر صعود و ترقّي از يک نقطه آغاز ميشود. بهتر است اين نقطه را از همين امروز آغاز نماييم».
در حديث معراج که شامل گفت و گوي خداي متعال با حبيب خود، پيامبر اعظم(ص) است، آموزههاي انسان ساز ديني به خوبي به تصوير کشيده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ويژه از سوي هر انسان مسلماني ميباشد. ما در خاتمه اين نوشتار کوتاه، چند فراز کوتاه از آن را مورد بررسي قرار ميدهيم.

در قسمتي از اين گفت و گو، خداي متعال به پيامبر خود نکته اي را گوشزد ميکند که امروزه غالب جوامع بشري به آن توجّهي نشان نميدهند و حتي نقطة مقابل آن را ترويج ميکنند. آن نکته، اين است:

«يا احمد محبّتي محبّتة الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنياء و أبعد مجلسهم عنک فانّ الفقراء أحبّائي[21]؛ اي احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراي آن جامعه است. پس تو نيز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد کن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نکن. اين را بدان که دوستان من در روي زمين تنها فقرا هستند.»

پينوشتها:
1 . روح هر انساني داراي دو بُعد است: يکي بعد تدبيري که مربوط به زندگي دنيوي او ميباشد و مهندسي امور مادي انسان را عهده دار است؛ ديگري جنبة تعلّقي آن است که مربوط به عالم برزخ و آخرت است.
2. مجموعه رسائل فلسفي، سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، تصحيح و مقدمة دکتر غلامحسين رضانژاد، ص 39.
3. رجعت و معراج، ص 50.
4. بحارالانوار، ج 18، ص 285.
5. همان.
6. تفسير نمونه، ج 12، ص 19.
7. بحارالانوار، ج 18، ص 286.
8. اسراء / 1.
9. مفردات راغب، ص 237؛ قاموس المحيط، ج 4، ص 341؛ صحاح جوهري، ج 6 ، ص 2376.
10. به عنوان نمونه، ر.ک: کشّاف، ج 2، ص 646 ؛ الدّر المنثور، ج5 ،ص182 ؛ مجمع البيان، ج6، ص396.
11. الميزان، ج 13، ص 9.
12. نجم / 13 – 18.
13. تفسير نمونه، ج 12، ص 12.
14. بحارالانوار، ج 6 ، ص 368 ، طبع قديم.
15. الميزان، ج 13، ص 30.
16. نثر طوبي، علامة شعراني، ج 2، ص 132.
17. امالي، صدوق، ص 510.
18. بحارالانوار، ج 18؛ ص 312، ح 23.
19. اصول الکافي، ج 1، ص 442، ح 12.
20. پيامبراکرم حکايت کرده است: در شب معراج زني را ديدم که با موهاي سرآويزان بود و آتش از مغز سر او زبانه ميکشيد. پرسيدم: اين خانم کيست/ جبرئيل پاسخ گفت: او کسي است که موهاي سر خود را از نامحرمان نميپوشاند. (ر. ک: بحارالانوار، ج 8، ص 309، ح 75.)
21. ارشاد القلوب، ج 1، ص 201.

برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 22:25


همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم .
برگرفته از کتاب هبوط در کویر


برچسب: نویسنده: علیرضا سلمان پور تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 22:06

صفحه بندی